اموزش مهارتهای زندگی به کودک

انجام تکالیف فرزندان و مشکلات والدین

مقدمه

موضوع انجام تکالیف توسط فرزندان مساله‌ای است که بیشتر والدین باآن درگیر هستند و نمی‌دانند که چگونه می‌توانند به فرزند خود کمک کنند. راهکارهایی که استفاده می‌کنند گاهی نتیجه معکوسی به بار می‌آورد هم والدین و هم فرزندان دچار مشکل می‌شوند. والدین با مشارکت صحیح و مناسب می‌توانند از بروز این مشکلات جلوگیری کنند.

مدت زمان لازم برای انجام تکالیف توسط فرزندتان را بشناسید

مهمترین مطلبی که والدین باید بدانند مدت زمان مفیدی است که برای انجام تکالیف لازم است. این زمان برای سنین مختلف و بسته به شرایط دانش آموز متفاوت است. والدین هم باید شرایط سنی کودک را در نظر داشته باشند بطوری که کودکان و دانش آموزان پایه‌های ابتدایی را مدت زمان زیادی وادار به انجام تکالیف نکنند و هم شرایط دیگر مربوط به دانش آموز را.

صاحبنظران تعلیم و تربیت مدت زمات لازم برای انجام تکالیف را برای بچه‌های کودکستان تا پایه دوم ابتدایی 10 تا 20 دقیقه در هر روز و برای پایه‌های بعدی دوره ابتدایی 30 تا 60 دقیقه پیشنهاد کرده‌اند. بنابراین والدین نباید جهت یادگیری بهتر دانش آموز و با این تصور که هر چه زمان بیشتری صرف مطالعه دانش آموز شود یادگیری او نیز بیشتر خواهد شد مدت زیادی کودک خود را وادار به درس خواندن کنند. مسلما کودک در این مدت زمان اضافی به کارهای دیگری مثل خیالبافی‌های ذهنی مشغول می‌شود.

مسئولیت انجام تکالیف و وظیفه شناسی در این مورد را به او واگذار کنید

برخی از والدین خود را مسئول کامل انجام تکالیف می‌کنند. به صورتی که در مدت انجام تکالیف بالای سر دانش آموز حضور دارند، زمان شروع انجام تکالیف را تعیین می‌کنند و راهنماییهای زائدی ارائه می‌کنند. هر چند لازم است والدین بویژه در سالهای اول دبستان و آمادگی با نظارت خود برنامه‌ریزی و مسئولیت پذیری را به کودک خود آموزش دهند. اما برخی از والدین به اشتباه این مسئولیت را خود بر عهده می‌گیرند بنابراین نمی‌توانند احساس مسئولیت در قبال انجام تکالیف را به کودکان خود یاد دهند. بطوری که اگر یک روز مادر حضور نداشته باشد اصلا به یاد هم نخواهد آورد که باید تکالیفش را انجام دهد.

بنابراین والدین با نظارت مفیدی که بر انجام تکالیف دارند کم کم باید کودکان را مسئولیت پذیر بار آورند. بطوری که در صورت عدم حضور والدین نیز احساس مسئولیت برای انجام تکالیف را داشته باشند. این والدین در سالهای بعدی تحصیل کمتر با مشکل درس نخواندن کودکان خود مواجه می‌شوند. به عبارتی چون والدین نمی‌توانند در تمام دوران تحصیل در انجام تکالیف فرزندان خود نظارت مستقیم داشته باشند با افت تحصیلی آنها مواجه می‌شوند. در حالی که اگر این احساس مسئولیت را از دوران کودکی در کودک شکل داده باشند با مشکلاتی از این قبیل مواجه نخواهند شد.

به روش انجام تکالیف توسط فرزندتان دقت کنید

هر کودکی ممکن است تفاوتهایی در روش انجام تکالیف خود داشته باشد. قبل از اینکه روش خاصی را به آنها القا کنید یا بخواهید آنها را کمک و راهنمایی کنید به روش آنها توجه کنید. ببینید در چه مدت زمان بدون کمک شما می‌تواند تکالیفش را انجام دهد؟ چه اشکالاتی دارد؟ آیا خیالبافی در حین انجام تکالیف دارد؟ آیا مرتبا جای خود را عوض می‌کند؟ آیا در حین انجام تکالیف به کارهای دیگری هم می‌پردازد؟ یا اینکه حواس او به انجام تکالیفش است؟ پاسخ به این سوالها به شما کمک می‌کند.

با معلم فرزندتان صحبت کنید

ارتباطی که با معلم برقرار می‌کنید کمک زیادی می‌تواند به شما کمک کند. با صحبت با او می‌توانید شیوه و روش او را بشناسید و از انتظاری که در مورد نحوه انجام تکالیف دارد مطلع می‌شوید. و بهتر می‌توانید به فرزند خود در انجام تکالیف راهنمایی ارائه کنید. هدف معلم را از انجام تکالیف بشناسید و نقطه ضعفهای فرزند خود را بهتر شناسایی نمایید.

پاسخ ندهید راهنمایی کنید

وقتی فرزندتان از شما کمکی برای انجام تکالیفش می‌خواهد اقدام به دادن پاسخ حاضر و آماده نکنید. بلکه او را راهنمایی کنید تا خودش بتواند به جواب مورد نظر برسد. به این ترتیب شما او را عادت می‌دهید که از تواناییهای خود استفاده کند و خلاق‌تر و فعال‌تر باشد. انجام تکالیف به فرزندتان کمک نخواهد کرد که آنها را بفهمد و از آن اطلاعات استفاده کند و نیز باعث نخواهد شد که وی به تواناییهایش اعتماد کند و دلگرم شود. فعال شدن دانش آموز در انجام تکالیف موجب می‌شود پاسخهایی را که خودش پیدا می‌کند بهتر به خاطر بسپارد تا حفظ پاسخهایی که شما به او داده‌اید.

برنامه ریزی داشته باشید

با کمک فرزند خود یک برنامه منظم برای انجام تکالیف تهیه کنید. برنامه را در یک محل مناسب و در دید او نصب کنید. برای تشویق او به انجام تکالیف می‌توانید در مقابل هر روز که تکلیف آن را به موقع ، خوب و دقیق انجام داده یک علامت بزنید و در آخر هفته اگر توانسته باشد تکالیف خود را خوب انجام دهد و با توجه به تعداد ستاره‌ها جایزه‌ای به او بدهید.

بهتر است جایزه مورد نظر را در همان حین برنامه ریزی معین کنید و در آخر برنامه آن را یادداشت کنید و یا برای کودکان کوچکتر شکل آن را بکشید. به این ترتیب عملکرد کودک دائما در جلوی او قرار دارد و مسئولیت پذیری او نیز تقویت می‌شود. به تدریج می‌توانید تعداد ستاره‌ها را برای دریافت جایزه افزایش دهید. مثلا اگر در آغاز برنامه به ازای هر هفت ستاره می‌توانست جایزه را کسب کند در مراحل بعد به ازای هر 14 ستاره می‌تواند به جایزه مورد نظر برسد.

شرایط مناسب برای انجام تکالیف را مهیا کنید

مکانی ثابت ، ساکت و از لحاظ نور وصدا و حرارت مناسب ضروری است. حتما از یک میز تحریر کمک بگیرید. تلویزیون را خاموش کنید و یا اتاق دیگری برای انجام تکالیف فرزندتان در نظر بگیرید. پخش برنامه‌های تلویزیونی که برای وی جذاب هستند و یا موجب کنجکاوی او می‌شوند حواس او را پرت خواهد کرد.

نتیجه کار را بررسی کنید

زمانی که فرزند شما تکالیف خود را انجام داد حتما در حضور او آنها را بررسی کنید. می‌توانید وقتی برای این کار اختصاص دهید و با کمک خود او تکالیف را بررسی کنید. مثلا میزان اشتباهات او را در رونویسی پیدا کنید و از او بخواهید اقدام به رفع آنها بکند.

برنامه زندگی خود را تنظیم کنید

تنها تنظیم برنامه‌ای منظم برای انجام تکالیف فرزندان کافی نیست. برای زندگی خانواده خود نیز برنامه منظمی داشته باشید. حتی‌الامکان از برنامه‌های فوق برنامه و بدون برنامه‌ریزی قبلی خودداری کنید. مثل مهمانیها و تفریحهای بدون برنامه قبلی و... یا حداقل سعی کنید این برنامه‌ها مقارن با زمان انجام تکالیف فرزندان نباشد. اگرشما یکبار برنامه او را به خاطر برنامه‌های خود به هم بریزید، راه را برای بی‌نظمی او فراهم ساخته‌اید. در کارهای دیگر خود نیز با برنامه و مسئولیت پذیر باشد. تا الگوی مناسبی برای فرزندان خود باشید. فرزندان تعهد و مسئولیت پذیری را در خانواده و با مشاهده رفتار والدین یاد می‌گیرند.

سخن آخر

یک برنامه خوب و چند توصیه ساده و بکار بستن آنها نتایج مفیدی فراهم می‌آورد و باعث می‌شود که فرزندان شما بهره خوبی از تکالیف منزل خود ببرند. با رعایت این موارد شما توانسته‌اید جلوی مشکلات احتمالی آینده را بگیرید و فرزندانی تربیت کنید که علاوه بر اینکه تکالیف فعلی خود را به خوبی انجام می‌دهند در آینده نیز مستقل و مسئولیت پذیر خواهند بود.


مشاهده متن کامل انجام تکالیف فرزندان و مشکلات والدین

شیوه صحیح تنفس شکمی فواید ان

فواید تنفس عمیق – طول عمر و سلامتی کسانی که تنفس عمیق دارند از طول عمر بیشتری برخوردار می شوند. تنفس عمیق باعث می شود که تعداد دم و بازدم در یک دقیقه کمتر شود. معمولاً افراد در یک دقیقه ۱۶ بار نفس می کشند و عمر متوسطی دارند. اما هرکس بیش از این در دقیقه نفس بکشد، مسلماً تنفسهایی سطحی خواهد داشت که دم و بازدم عمیق را به همراه ندارد. طول عمر چنین افرادی از حد متوسط و معمول کمتر است. اگر می گویند هیجانهای عصبی مانند ترس، اضطراب، خشم، کینه، انتقام و حسادت، بیماری می آورد و از طول عمر می کاهد به این خاطر است که تمام هیجانهای عصبی اولین تأثیر خود را بر تنفس می گذارند. شما از این به بعد به کسانی که عصبی و خشمگین و یا مضطربند با دقت نگاه کنید و ببینید که چقدر تنفس آنها در این مواقع سطحی می شود. گاهی اوقات در هنگام خشم، تنفس به سی بار در دقیقه و حتی بیشتر می رسد. حالا خودتان حساب کنید که کسانی که مدام در هیجانهای عصبی به سر می برند و در خشم و اضطراب غوطه ورند با تنفس سطحی خود چه بلایی بر سر سلامتی و طول عمر خویش می آورند. در عوض، کسانی که از آرامش برخوردارند و خود را به هنگام خشم کنترل می کنند، چنان از تنفس عمیق و ژرفی برخوردار می شوند که مسلماً سلامتی آنها را مداومتر و طول عمرشان را بیشتر می کند. اخیراً در یکی از مجله های علمی، از تحقیقات مشترک دانشمندان ژاپنی و آمریکایی گزارشی ارائه شد. این دانشمندان به این نتیجه جالب رسیده اند که اگر انسان بتواند تعداد تنفس خود را در یک دقیقه از ۱۶ به ۱۲ کاهش دهد، چیزی حدود ۵۰ سال به عمر خود اضافه کرده است. ورزش برای سلامت قلب و جسم و به دنبال آن طول عمر را به همراه دارد که بر سیستم تنفسی اثر می گذارد. ورزشکاران با پیگیری مستمر ورزش در زندگی، کم کم بر حجم تنفسی خود می افزایند و از تعداد تنفس خود در دقیقه می کاهند و به همین دلیل از سلامتی و طول عمر برخوردار می شوند. در عوض سیگاریها با سیگار کشیدن به سرعت از حجم تنفسی خود می کاهند و بر تعداد تنفس خود می افزایند، ضمن آن که تنفسشان را مسموم نیز می کنند و در نتیجه سلامتی خود را از دست می دهند و طول عمرشان کاهش پیدا می کند. به هر ترتیب، باید دقت کنید که ضمن انجام تمرینات تنفس – که به زودی آن را کاملاً شرح می دهیم – از هر عاملی که در شما تنفس سطحی ایجاد می کند و حجم تنفسی شما را کاهش می دهد اجتناب کنید و از هر برنامه ای که تنفس شما را عمیق تر می کند و بر حجم تنفسی شما می افزاید استقبال کنید. فواید تنفس عمیق – کنترل هیجانهای عصبی گفتیم که هیجانهای عصبی منفی و به ویژه خشم و اضطراب، تنفس شما را بد و سطحی می کنند و شما باید مراقب باشید که این هیجانها را در خود کنترل کنید تا در نهایت سلامتی و طول عمر خود را حفظ کرده باشید. خوشبختانه تنفس صحیح و عمیق، خود عاملی باز دارنده برای این هیجانهاست. شاید خود شما هم بارها تجربه کرده باشید. وقتی عصبانی و خشمگین می شوید، اگر در حرکتید، بایستید؛ اگر ایستاده اید، بنشینید؛ اگر نشسته اید، دراز بکشید و بعد چند نفس عمیق بکشید. خیلی سریع خشم شما فروکش می کند و مسلماً شما با آرامش، بهتر و عاقلانه تر فکر می کنید و تصمیم می گیرید. هر هیجان منفی دیگری را که در خود احساس می کنید، می توانید با این روش از بین ببرید و حتماً این کار را بکنید. فراموش نکنید که شما به هیچ عنوان نمی توانید با این هیجانهای عصبی و این تنفسهای بد، از آرامش و به ویژه از تمرکز حواس برخوردار شوید. توجه داشته باشید که پیاده روی همراه با تنفس عمیق، همواره یکی از راههای کسب آرامش بوده است. فواید تنفس عمیق – آرامش شاید مهمترین تأثیر تنفس عمیق که خیلی سریع هم به چشم می آید، آرامش است. با هر نفس عمیقی که می کشید هم ذهن شما آسوده تر می شود و هم جسمتان، به ویژه در بازدمهای عمیق بدن شل و ریلکس و منبسط می شود. اساساً بین تنفس و انقباض عضلانی همیشه رابطه ای وجود دارد. هیجانهای عصبی منفی، تنفس را سطحی می کند و تنفس سطحی انقباض و گرفتگی عضلانی را موجب می شود که شما دندانها را به هم می فشارید و دستها را مشت می کنید و ابروها را در هم می کشید. حتی ثابت شده است که در این حالت جدار معده شما جمع شدگی و کلیه شما چروک خوردگی پیدا می کند. “لوییزهی” روان شناس ِ بنام در کتاب معروف خود “شفای زندگی” می نویسد: “زخم معده و سنگ کلیه بازتابهای هیجان خشمند، در عوض تنفس عمیق و آرام، انبساط و آرامش عضلات را موجب می شود. همین طور به خاطر ارتباط تنگاتنگ جسم و ذهن، آرامش عضلانی، آسودگی ذهن را به دنبال دارد و انقباض عضلانی، آشفتگی فکر را. این همان اصلی بود که ما در فصل پیش بر آن تکیه کردیم. مهمترین و اساسی ترین عامل مؤثر در تمرکز فکر، همین آرامش جسم و ذهن است که رهاوردی از تنفس عمیق هم هست . فواید تنفس عمیق – کنترل عواطف عواطف و احساسهای شما هم بر تنفس شما تأثیر می گذارد. کسانی که احساسی تر باشند، تنفس سطحی تری دارند. کنترل احساسات به نوعی کنترل انرژی ذهنی و کنترل مغناطیس شخصی است. ما به کسانی که خیلی احساساتی هستند توصیه می کنیم تنفس عمیق را تجربه کنند. با چند تنفس عمیق و آهسته، خیلی سریع از شدت احساس و عاطفه کاسته می شود. البته ما نمی خواهیم جلوی هر احساسی را بگیریم. برخی از احساسها را حتی باید دامن زد و گستراند. شما باید توجه داشته باشید که احساس و عاطفه شما همسو و هم جهت با ارزشهای فکری و اهداف شما هستند یا نه. اگر هستند و در شما واکنشهای مثبت در جهت رسیدن به هدف ایجاد می کنند، از آنها استقبال کنید و دوستشان بدارید؛ اما اگر شما را به واکنشهای منفی وا می دارند، مثلاً به زیر پا گذاشتن ارزشها و منحرف شدن از مسیر اهداف، حتماً باید آنها را تعدیل و کنترل کنید تا بعداً دچار پشیمانی و احساس گناه نشوید. تنفس عمیق و تفکر مثبت، دو بازوی اصلی کنترل عواطف منفی هستند. فواید تنفس عمیق – خلاقیت با تنفس عمیق، شما به لایه های عمیق تر مغز و منشأ فکر می رسید. آنجا که خلاقیت، افکار نو، تصمیمهای تازه و حتی الهام و شهود شماست، تنفس عمیق یعنی ارتباط با منشأ فکر و شعور خلاق. با تنفس عمیق، هم فکرتان بهتر و عمیق تر می شود و هم تمرکز حواس بیشتری پیدا می کنید. درباره ارتباط بیشتر و بهتر با منشأ فکر به مقاله “مدیتیشن” مراجعه کنید. تکنیک تنفس عمیق تنفس عمیق، شامل سه مرحله است: ۱. دم عمیق ۲. نگهداری نفس ۳. بازدم عمیق دم عمیق فرو بردن هوا به ریه ها یعنی دم، مطلوب ما نیست مگر آن که این شرایط را داشته باشد: الف- آهسته و آرام باشد. دم شتاب آمیز هرگز نمی تواند ریه ها را به طور کامل پر کند یعنی شما هر چقدر سعی کنید که نفس عمیق بکشید اما این کار را با شتاب انجام دهید، ریه های شما به طور کامل پر نمی شود. باید آهسته ریه ها را از هوا پر کنید. ب- نفس عمیق باید شکمی باشد. ابتدای دم عمیق، قسمتهای فوقانی قفسه سینه از هوا پر می شود که در تنفس سطحی هم چنین چیزی رخ می دهد. آنچه مطلوب ماست، پر شدن قسمتهای تحتانی قفسه سینه و حبابچه های هواست. سعی کنید با قسمت شکم خود نفس بکشید. وقتی به آرامی ریه ها را از هوا پر می کنید، در آخرین لحظات، یک فشار و درد اندکی را در قسمت فوقانی شکم (دیافراگم) خود حس می کنید. اما چرا می خواهیم چنین حالتی ایجاد شود؟ سلولهای بدن ما با خون ارتباط مستقیم ندارند بلکه این ارتیاط را لنف یا آب میان بافتی ایجاد می کند. لنف مواد غذایی را از خون می گیرد و در اختیار سلول قرار می دهد و از طرفی مواد زاید را از سلول می گیرد و به خون باز می گرداند. هرچه لنف این تبادل را سریعتر و بهتر انجام دهد سلامت سلول و شادابی آن بیشتر می شود. به طور کلی سلامت سلول به دو عامل وابسته است: شتاب و سلامت خون، شتاب و سرعت لنف. سرعت گردش خون عمدتاً به قلب وابسته است اما سرعت لنف به حرکت عضله بالای شکم یعنی دیافراگم بستگی دارد. تنفس عمیق و شکمی، دیافراگم را حرکت می دهد و این حرکت، در حفره شکمی خلأیی ایجاد می کند که شتاب لنف را پانزده برابر می کند. سلامتی و جوانی شما اساساً به دو عامل وابسته است: عمق تنفسی و گردش خون. با تنفسهای عمیقی که انجام می دهید، سرعت لنف را فزونی می بخشید و در نتیجه متابولیسم سلولی شما بهتر انجام می شود و شما شادابی، سر زندگی و انرژی فراوانی را احساس می کنید. نگهداری نفس شاید مهمترین قسمت تنفس، همین نگهداری باشد. وقتی شما هوا را در ریه ی خود نگه می دارید، به کیسه های هوایی خود فرصت می دهید که تبادل اکسیژن و دی اکسید کربن را کامل انجام دهند. در تنفسهای تند و سطحی، این تبادل خوب صورت نمی گیرد چون شما به ریه های خود فرصت کافی نمی دهید. بازدم عمیق در بازدمهای سطحی و معمولی، ریه ها از مواد مسموم و عمدتاً دی اکسید کربن، به طور کامل خالی نمی شوند. بازدم هم باید دو شرط ویژه داشته باشد: اول آن که آهسته و آرام انجام گیرد. دوم آن که از راه بینی باشد. اما در آخرین لحظات، دهان را باز کنید و هوای باقی مانده را با فشار و صدای “هه” بیرون دهید. در بازدمهای سطحی، حدود ۱۳۰۰ تا ۱۵۰۰ میلی لیتر از هوای بازدمی ریه ها خالی نمی شود. این هوای باقی مانده، یکی از مهمترین علل پیری شناخته شده است. بازدمهای عمیق را تجربه کنید و ریه های خود را از آخرین هوای مسموم نیز خالی کنید. آگاهی بر تنفس یکی از مهمترین عوامل مؤثر در تمرکز حواس، توجه کردن به تنفس است. از لحظه ای که دم عمیق را شروع می کنید تا آخرین لحظه ای که هوا را بیرون می کنید، به فرآیند تنفس و صدای تنفس خود توجه کنید. به صدای نفس خود گوش بسپارید و تمام توجه خود را به آن معطوف سازید. شمارش تنفس یکی از راههای آگاهی بر تنفس، شمارش آن است. برای همین امروزه فرمولهایی برای شمارش تنفس ارائه شده است که شما می توانید با استفاده از آنها بر تنفس خود آگاهی پیدا کنید. جدیدترین و معمولترین فرمول تنفسی، فرمول “۶ – ۱ – ۳″ است. یعنی شما از راه بینی نفس به داخل شکم هدایت می کنید ۳ ثانیه دم شما باید ادامه پیدا کند سپس به اندازه ۱ ثانیه نفستان را نگه دارید  و بعد بازدم را از  راه دهان و ۲ برار دم یعنی ۶ ثانیه انجام می دهید ،البته برای راحتی کار شما عزیزان در همین سایت فایلی قرار گرفته که با ان به راحتی می توانید تنفس خود را تنظیم کنید با هر بار بالا رفتن ستون شما دم انجام می دهید و با پایین امدن ان شما عمل بازدم را همراه ستون انجام میدهید به این صورت می توانید تنفس صحیح را یاد بگیرید . دکتر “لوئیس پروتو” در کتاب خود “طریقت آلفا و رسیدن به آرامش” از “آگاهی بر تنفس و توجه به صدای نفس کشیدن” به عنوان یکی از مؤثرترین روشهای آرامش و ریلکسیشن صحبت کرده است. درشبانه روز دست کم سه بار و هر بار ده مرتبه تنفس (۶ – ۱ – ۳)را با همه شرایط لازم برای یک تنفس صحیح و عمیق انجام دهید. پرانا یوگیهای هندی از گذشته اعتقاد داشتند که در هوای پیرامون ما، ماده ای حیاتی و انرژی بخش وجود دارد که “پرانا” نامیده می شود. ما “پرانا” را به درون ریه خود فرو می بریم، در ریه ها حبس می کنیم، پرانا مواد زاید را نابود می کند و ما با بازدم عمیق خود این مواد را خارج می کنیم. امروزه ما نام این ماده حیات بخش را “اکسیژن” و نام ماده زاید را “دی اکسید کربن” گذاشته ایم اما به خاطر آن که جنبه های بسیار حیاتی و جادویی تنفس را که تاکنون تصور نمی کرده اید احساس کنید، توصیه می کنیم که کماکان به پرانا فکر کنید. در دم عمیق احساس کنید انرژی هستی و پرانا را به وجود خود راه می دهید و آلودگیها را در بازدم عمیق خود بیرون می رانید. در تمام کتابهایی که درباره یوگاست، تنفس پرانا به شدت تأکید شده است.  سایت پزشکان بدون مرز

دانلود نرم افزار تنفس

 

برای شروع دانلود کلیک نمایید

پس از دانلود فایل را از حالت فشرده خارج و برروی سیستم خود نصب نمایید

       

مشاهده متن کامل شیوه صحیح تنفس شکمی فواید ان

تاثیر عزت نفس بر پیشرفت تحصیلی

عزت نفس عبارت است از احترام به خود، خود ارزشمند دانستن يا تصويري که شخص از خودش دارد. مسأله عزت نفس و مقوله ارزيابي مثبت از خود از اساسي ترين عوامل در رشد مطلوب شخصيت کودکان و نوجوانان است. (بیشتر…)

مشاهده متن کامل تاثیر عزت نفس بر پیشرفت تحصیلی

گروه درمانی چاقی

گروه درمانی چاقی

خدمات درمان چاقی با روش رفتاری / شناختی cbt به طور اختصاصی توسط متخصص شناخت درمانی وهیبنوتراپیست  دارای گواهینامه از انجمن هیبنوتیزم بالینی :نوروتراپیست و متخصص تغذیه در مرکز سایدا ارایه میشود . کلاس های گروه درمانی چاقی  زیر نظر سر کار خانم فرشته علیدادی تحت برنامه های جودیت  بک هم اکنون در مرکز سایدا در حال برگزاری می باشد  در این جلسات روی حس بیزاری لز پر خوری /حس ولع چاقی  و علت های پر خوری های عصبی  و روانشناختی  ونحوه ی درمان  ان به صورت کاملا عملی کار می شود. برای ثبت نام با شماره  22528473 تماس حاصل فرمایید

مشاهده متن کامل گروه درمانی چاقی

جوانی و شکل گیری هویت

مقدمه

نوجوانی دوره انتقال از کودکی به بزرگسالی تعریف می‌شود و دوره جوانی دوره انسجام هویت و مدخل زندگی بزرگسالی است. سنین 20 سالگی و بعد دوره‌ای است که فرد به کمال رشد بدنی خود رسیده توانایی‌های شناختی و زبانی و رشد اجتماعی او از کیفیت بالایی برخوردار است و تغییرات روانی مربوط به انسجام هویت وی نیز بسیار برجسته و شوق آفرین است. ورود به زندگی اجتماعی – افتصادی و سازگاری و نقش آفرینی فرهنگی نیز در این سالها رخ می‌دهد.

ویژگی‌های دوره جوانی

فراغت از تحصیلات دبیرستانی ، گذراندن دوره سربازی برای پسران ، ورود به به بازار کار یا دانشگاه ، ازدواج و تحولات دیگر اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی به تمامی از جمله ویژگی‌های رشد دوره جوانی است. این ویژگی‌های رشدی سنین 20 تا 30 سالگی را می‌توان در 5 مقوله انسجام هویت ، رشد اجتماعی و فرهنگی ، استحکام اندیشه و جهان‌بینی ، انتخاب شغل و همسر گزینی و تشکیل خانواده بررسی کرد. از آنجا که دوره جوانی زمان تصمیم‌گیری‌های اساسی است و این تصمیمات عموما تاثیر بسیار بزرگی بر تمام زندگی فرد می‌گذارد‌، دوره جوانی را باید به عنوان یک دوره جداگانه و پراهمیت در زندگی به حساب آورد. این دوره برای والدین و خود فرد بسیار حائز اهمیت است. به دلیل اهمیت فراوان تصمیم‌گیری‌های دوره جوانی ، مهمترین جنبه دستگاه روانی فرد در این دوره همان رشد فکری و سطح آگاهی اوست. بدون این رشد فکری ، فرد قادر نخواهد بود تفاوت‌های اصلی افکار خود با دیگران را دریابد و اندیشه‌های خود را به صورتی واقع‌بینانه بررسی و نقد و ارزیابی کند. انسجام هویت و رشد فکری دوره نوجوانی و انعطاف‌پذیری افکار باعث می‌شود که شخص بتواند در کناری قرار بگیرد و به صورتی بی‌طرفانه به خود به عنوان یک شخص بنگرد. در این صورت او خواهد توانست خویشتن را به عنوان یکی از ابنا بشر ، به عنوان فردی در میان افراد دیگر ، به عنوان یک فرد اندیشمند و به عنوان فرد صمیمی در اجرای نقش‌های مختلفی که بر عهده می‌گیرد، در نظر داشته باشد.

مساله اساسی دوره جوانی

مشکل‌ترین مساله جوانی در رشد شخصیت و تثبیت هویت این است که فرد نه تنها بخواهد که بزرگسال باشد و در همین جهت برنامه‌ریزی کند، بلکه باید قادر به تشخیص و پذیرش نیروهای متضاد در شخصیت خود نیز بشود و راه‌های موثرتر کنترل خویش را بشناسد. (حدود 20 الی 25 سالگی). چگونگی تثبیت هویت در جوانی به وقایع مهم در زندگی فرد در این دوره بستگی دارد. به عنوان مثال هویت شغلی و اجتماعی کسی که پس از تحصیلات دبیرستانی به یکی از رشته‌های معلمی وارد می‌شود، با کسی که به یکی از رشته‌های مهندسی وارد می‌شود. متفاوت خواهد بود این هویت‌های گوناگون بطور مسلم تاثیرات خود را بر چگونگی سایر جوانب هویت افراد نیز به جای خواهند گذاشت. اگر در سال‌های کودکی و نوجوانی خانواده بیشترین تاثیر را بر شکل‌گیری هویت بر عهده داشت، اینک در دوره جوانی ، محیط زندگی اجتماعی و خود جوان نقش اساسی در تثبیت هویت ایفا می‌کند. به نظر می‌رسد که تحولات رشد دوره جوانی ، بیش از آنکه نتیجه یک تکامل تعامل میان موجود زنده و محیط باشد، یک مجموعه تغییرات پی در پی متاثر از عوامل محیطی است. امروز کمتر کسی را می‌توان یافت که فکر کند رشد شخصیت همراه با کامل شدن رشد بدنی متوقف می‌شود.

نظریات مرتبط با رشد هویت و جوانی

دو نظریه متفاوت در این باره بین دانشمندان متداول است: نظریه الگوی هنجاری – بحرانی و دیگری نظریه الگوی زمانی واقعه‌ها. روانشناسان سنتی به الگوی اول و روانشناسان دیگر به ترکیب هر دو الگو با تاکید بر الگوی دوم باور دارند. رشد آدمی بخصوص در سنین بالای 20 سال را نمی‌توان به صورت مرحله‌ای یعنی در چهار چوب الگوی هنجاری-بحرانی تقسیم‌بندی کرد. به همین دلیل ترجیحا از اصطلاح دوره رشد جوانی ، بزرگسالی پختگی و پیری استفاده می‌کنیم. تعیین کننده چگونگی رشد در این دوره‌ها وقایع زندگی است که در هر دوره اتفاق می‌افتد و رشد افراد را با وجود شباهت‌های آنان در یک دوره معین از یکدیگر متفاوت می‌سازد. نوع وقایع زندگی و زمان وقوع آنها نقش مهمی در چگونگی تثبیت هویت جوانی دارد. مثلا زمان وقوع ازدواج و چگونگی و ادامه آن ، تاثیر بزرگی بر زندگی روانی فرد می‌گذارد. و یا موقعیت تحصیلی و شغلی و یا ناکامی در آنها به این ترتیب حوادث محیطی ، در مقایسه با تحولات مرحله‌ای درونی ، تاثیر بیشتری بر چگونگی هویت فرد در دوره جوانی به جای می‌گذارد. ساختار هویت در دوره جوانی ، همچنین ، شدیدا متاثر از زمینه‌های اجتماعی – فرهنگی است. به هر حال ، محتوای هویت فرد هر چه باشد، تثبیت آن عموما در سنین جوانی رخ می‌دهد. در این دوره معمولا استقلال کامل از والدین و تصمیم‌گیری شخصی و قبول مسوولیت زندگی حاصل می‌شود. توانایی جوانان برای در نظر گرفتن تمام جوانب مسائل و یافتن دانش نسبتا وسیع درباره هنجارهای اخلاقی و اجتماعی و آگاهی از ضرورت یکپارچه بودن شخصیت بزرگسالی ، زمینه‌های لازم را برای آنان فراهم می‌آورد تا به تثبیت هویت و انسجام خود برسند. در این دوره هویت شخصی آنان به صورت باورهای عمومی ، ارزش‌ها و طرح و برنامه مشخص زندگی جلوه‌گر می‌شود. آنان هویتی می‌یابند که حاکی از وقوف به شایستگی‌های تحصیلی ، توانایی‌های بدنی ، مهارت‌های شغلی و باورهای اجتماعی است و نقش‌های گوناگون خود در موقعیت‌های مختلف را به خوبی می‌شناسند و با تغییر موقعیت‌ها آنان نیز نقش خود را تغییر می‌دهند. به این ترتیب آنان بطور فزاینده‌ای توانایی‌های رفتار بهنجار در شرایط گوناگون وقتی متضاد را از خود بروز می‌دهند و انطباق استانداردهای مطلوب خود را با واقعیت‌های زندگی به عنوان یک وظیفه اساسی در دوره جوانی پیش رویشان قرار گیرد. تثبیت هویت و انسجام خود در بین گروه‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی تا حد زیادی متفاوت از یکدیگر است. تحقیقات مارکوس وکیتایاما نشان می‌دهد که در فرهنگ‌هایی که بر جنبه استقلال فردی تاکید می‌کنند، هویت افراد نیز بیشتر حالت فردگرایی ، خودمختاری و اتکای به خود دارد. در حالی که در فرهنگ‌هایی که بر وابستگی‌های جمعی تاکید می‌شود، حالات دیگری از هویت مانند جمع گرایی ، وابستگی ، اتکای به غیر و جامعه محوری مورد نظر جوانان قرار می‌گیرد. این محققان می‌گویند جوانانی که فرهنگ‌شان بر استقلال فردی تاکید دارد، افرادی متمایز ، پی‌گیر در هدف‌های شخصی ، متمرکز بر اندیشه‌ها و عقاید خویش بار می‌آیند. اما برعکس جوانانی که فرهنگ آنان بر ارتباط و وابستگی افراد به یکدیگر تاکید می‌کند، فردی با سعی در سازگاری خود با اهداف دیگران می‌شوند که یاد می‌گیرند که در هر مورد ذهن دیگران را بخوانند و خود را بر آن منطبق سازند. این دو نوع هویت باعث می‌شود که مسائل جوانان متعلق به فرهنگ‌های مختلف با یکدیگر همانند نباشد. در مورد دوم که با تثبیت هویت در میان بیشتر جوانان کشور ما همانندی دارد. فرد آن همه آزاد نیست که هر طور بخواهد فکر کند و یا هرچه را شخصا می‌پسندد، انتخاب کند و به همین دلیل تثبیت هویت تا حد زیادی متاثر از الگوهای فرهنگی و اجتماعی و خانوادگی است. به جز در میان جوانان طبقات مرفه‌تر و تحصیل کرده‌تر که عمدتا بر استقلال فردی خود تاکید دارند. در میان اکثریت مردم یعنی در طبقات متوسط و پایین و در بین گروه‌های سنتی و در میان زنان ایرانی ، تثبیت هویت با استقلال فردی بسیار کمتری همراه است. حد و مرز ایفای نقش‌های بزرگسالی در میان گروه‌های سنتی جامعه از قبل معین شده و جوانانی که از آن محدوده پا فراتر گذارند و در صدد سنت‌شکنی برآیند، با مشکلات جدی در خانواده و جامعه مواجه خواهند شد. این وضعیت موجب می‌شود که بیشتر مردم در چهارچوب‌های تمرکزگرایی فکری و رفتاری بیندیشند و عمل کنند و الگوهای موجود برای زندگی را لایزال و غیرقابل تغییر بشمارند.

مشاهده متن کامل جوانی و شکل گیری هویت

تیک ها یا اختلالات حرکتی

مقدمه

مشخصه اصلی اختلالاتی که زیر این عنوان طبقه بندی شده‌اند، نوعی ناهنجاری در حرکات کلی قسمتی از بدن است که تیک نامیده می‌شود. تیک به عنوان نوعی حرکت سریع و غیر ارادی گروهی از عضلات تشکیل دهنده اسکلت بدن تعریف می‌شود. در مورد حرکت غیر ارادی عضلات حاکم بر تولید صداها یا کلمات ، نفس ایجاد صداها یا ادای کلمات به صورتی غیر ارادی تیک محسوب می‌شود. تیکها باید به عنوان علائم اصلی اختلالات حرکات بدنی باید از دیگر حرکات غیر عادی تشخیص داده شوند.

تیکها

حرکات کریفورم یا رقص آسا (choreiform movements) ، به حرکات بدنی تصادفی غیر منظم و نامکرری دلالت می‌کند که شبیه رقص هستند. حرکات دیستونیک (Dystonic Movements) ، حرکات کندتر و همراه با پیچ و خمی هستند که حالات انقباض عضلانی طولانی بین آنها فاصله باشد. حرکات اتتوئید ، حرکاتی کند ، نا مرتب و یا پیچ و تاب هستند که بیشتر در انگشتان دستها و پاها بروز می‌کنند. حرکات میوکلونیک (Myoclonic Movements) ، انقباضهای عضلانی کوتاه و شوک مانندی هستند که ممکن است در قسمتی یا همه جای یک عضله ظهور کنند ولی گروه کاملی از عضلات را در برنمی‌گیرند. اسپاسم نیمرخی (Hemifacial Spasm) ، به جهشهای نامنظم ، مکرر و یک طرفه عضلات صورت اطلاق می‌شود. سینکنزی به حرکات گوشه دهان هنگامی که فرد می‌خواهد چشمهایش را ببندد و عکس آن دلالت می‌کند. به علت اهمیتی که وجود تیک برای تشخیص این گروه از اختلالات دارد، از آنها به عنوان اختلالات تیک هم نام برده می‌شود.

اختلال تیک گذرا یا ناپایدار

مشخصه اصلی این بیماری بروز تیکها یا حرکات غیر ارادی ، سریع ، مکرر و عود کننده در قسمتی از عضلات بدن است. رایج‌ترین این تیکها در عضلات صورت یا چشمها مثلا چشمک زدن غیر ارادی دیده می‌شود، ولی ممکن است کل عضلات سر ، تنه یا دستها و پاها را نیز شامل شود. تیکها ممکن است عضلات دستگاه تکلم و ایجاد صدا را هم دربرمی‌گیرند. فرد ممکن است فقط یک تیک داشته باشد یا چند تیک مختلف. در صورت اخیر ، تیکهای مختلف ممکن است همزمان باهم ، به صورتی متوالی ، یا مجزا و مستقل از هم بروز کنند. شدت بروز تیکها در هفته‌ها یا ماههای مختلف می‌تواند تغییر کند. ناراحتی‌های دیگر یا انتظار تیک ممکن است باعث تشدید آن شود. به هنگام خواب تیکها از بین می‌روند و اگر فرد به کار جالبی ، سرگرم شود، دفعات و شدت بروز تیکهای او تقلیل می‌یابد. شروع تیکها معمولا در دوره کودکی یا نوجوانی است. برای تشخیص اختلال تیک گذرا ، حرکات غیر ارادی فرد باید حداقل به مدت یک ساعت ادامه یافته باشد. مطالعات نشان می‌دهد که بین 12 تا 24 درصد کودکان ممکن است برای مدتی دچار تیک بوده باشند. نرخ بروز این اختلال در میان پسر بچه‌ها سه برابر دختر بچه‌ها گزارزش شده است.

معیارهای تشخیص اختلال تیک گذرا

- شروع در دوره کودکی یا نوجوانی - وجود تیکها یا حرکات بدنی سریع ، غیر ارادی ، بدون قصد و هدف ، مکرر و عود کننده. - توانایی فرد برای جلوگیری از حرکات غیر ارادی خود برای چند دقیقه یا چند ساعت. - تغییر شدت علائم بیماری در طول هفته ها یا ماهها - ادامه علائم اختلال به مدت حداقل یک ماه ولی نه بیشتر از یکسال

اختلال تیک حرکتی مزمن

مشخصات اصلی این اختلال وجود تیکهایی است که در هر زمان بیش از سه گروه از عضلات بدن را شامل نشود و درجه شدت این حرکات در طی هفته‌ها یا ماهها ثابت مانده و حداقل به مدت یکسال ادامه یافته باشد. تیکهای مربوط به دستگاه تکلم در این اختلال کمتر دیده می‌شوند و هرگاه دیده شوند چندان بلند ، شدید یا چشمگیر نخواهند بود. تیکهای صداداری که در این اختلال مشاهده می‌شوند غالبا صداهای خرخر مانندی هستند که بر اثر انقباض عضلات قفسه سینه یا شکم ایجاد شده‌اند. سن شروع این بیماری یا در کودکی و یا پس از سن چهل سالگی است. در صورت بروز در سنین بزرگسالی تیک معمولا فقط در گروه واحدی از عضلات دیده می‌شود.

معیارهای تشخیص اختلال تیک حرکتی مزمن

  • بروز تیکها یا حرکات سریع ، غیر ارادی ، بدون قصد و هدف ، مکرر و عود کننده که در هر زمان بیش از سه گروه از عضلات را در نمی‌گیرد.
  • ثبات و عدم تغییر درجه شدت تیکها در طی هفته‌ها یا ماهها
  • ناتوانایی فرد برای جلوگیری ارادی از بروز تیکها برای چند هفته یا چند ساعت
  • ادمه علائم بیماری حداقل برای یکسال

اختلال تورت

مشخصه عمده این اختلال تیکهای شدید ، از جمله در دستگاههای صوتی مریض است. این تیکها را مریض می‌تواند بطور ارادی برای چند دقیقه یا چند ساعت سرکوب کند. شدت ، فراوانی و محل بروز علائم بیماری ممکن است در هفته‌ها یا ماههای مختلف فرق کند. این تیکها معمولا در ناحیه سر بروز می‌کنند ولی غالبا قسمتهای دیگر بدنه از قبیل تنه و بازوها و پاها را نیز در بر می‌گیرند. تیکهای صوتی شامل ایجاد صداهای گوناگونی از قبیل خرخر کردن ، قورت دادن ، پارس کردن ، دماغ کشیدن ، سرفه کردن و ... می‌باشد. و نیز تمایل غیر قابل مقاومت به ادای کلمات مستهجن یا فحش آمیز که اصطلاحا کورولالیا نامیده می‌شود، در 60 درصد موارد دیده می‌شود. تمام علائم این بیماری بر اثر فشار و ناراحتی تشدید می‌شوند ولی به هنگام خواب از بین می‌روند و اگر مریض به فعالیت جالبی مشغول شود تخفیف پیدا می‌کند.

دیگر علایم

از علائم دیگری که گاهی در این افراد دیده می شود، اکوکینزی ، پالی لالیا ، کوپرولالیای ذهنی ، شک وسواس آمیز و تمایل اجبار گونه یا وسواس برای دست زدن به اشیا مختلف یا انجام حرکات بدنی پیچیده از قبیل چهار زانو نشستن ، خم کردن کامل زانو ، گام زدن به طرف عقب و چرخ دادن تن به هنگام راه یافتن می‌باشد.

زمان بروز اختلال تورت

این اختلال معمولا در اوایل زندگی گاهی 2 سالگی و تقریبا همیشه قبل از 13 سالگی بروز می‌کند و غالبا برای بقیه زندگی ادامه می‌یابد. در بعضی موارد ممکن است علائم بیماری برای مدتهای کوتاه از بین برود و بعد مجددا بروز کند. گاهی هم فرد قبل از رسیدن به بزرگسالی کاملا شفا پیدا می‌کند. تقریبا در نصف موارد ، اولین علامت بیماری یک تیک منفرد ، بیشتر به صورت چشمک زدن می‌باشد. علائم اولیه بیماری همچنین شامل در آوردن زبان ، چهار زانو نشستن ، بوکشیدن جست و خیز کردن پاک کردن گلو ، یا لکنت زبان ، ادای صداها یا کلمات و... می‌باشد.

معیارهای تشخیص اختلال تورت

  • سن شروع بین 2 و 15 سالگی
  • وجود حرکات بدنی غیر ارادی سریع ، مکرر ، بدون هدف و رجوع کننده که گروههای عضلانی متعددی را در بر می‌گیرند.
  • تیکهای صدادار چند گونه
  • توانایی مریض برای سرکوب کردن حرکات غیر ارادی خود به مدت چند دقیقه تا چند ساعت
  • تغییر در شدت علائم در طی هفته‌ها یا ماهها
  • مداومت این علائم به مدت بیش از یکسال

علت تورت چیست؟

از آنجائی که افزایش شیوع اختلال تورت ، در وابستگاه درجه یک افراد مبتلا به این اختلال وجود دارد، یک عامل ارثی ، در سبب شناسی پیشنهاد شده است. در یک مطالعه معلوم شد که وابستگان درجه اول بیماران مبتلا به اختلال تورت ، بیشتر در معرض خطر ابتلا به اختلال تورت ، اختلال تیک حرکتی مزمن و اختلال وسواس- اجبار قرار دارند. جالب است که احتمال خطر با جنسیت رابطه داشت. احتمال خطر برای وابستگان درجه اول مذکر برای هر گونه تیک 50 درصد و برای افراد مونث 31 درصد بوده است.

درمان تورت

داروها ، مثل هالوپریدول ، غالبا برای اختلال تورت تجویز می‌شوند و 80-70% بیماران تا حدودی نفع می‌برند. به علت عوارض جانبی نامطلوب ، فقط 30-20% برای دوره‌ای طولانی دارو مصرف می‌کنند. اما در مقادیر کمتر ، بیماران ممکن است بهبودی علائم را تجربه کنند و واکنشهای جانبی کمتری ظاهر سازند. برنامه‌های کنترل رفتاری و آموزش مهارتهای خودآگاهی ، ممکن است به بعضی از بیماران تورت کمک کند.

مشاهده متن کامل تیک ها یا اختلالات حرکتی

من کمرو نیستم

مقدمه

شاید بسیاری از افراد از مشکلی به نام کمرویی در رنج باشند و ندانند که چگونه باید از چنگ چنین مشکل دست و پاگیر رها شوند. کار چندان سختی نیست، هر چند افراد عملکرد حل آن را بسیار مشکل می‌یابند. برخی از آنها که امیدوارترند، آزمایش‌های کوچکی می‌کنند. راهکارهایی را امتحان می‌کنند ولی خیلی زود آنها رها می‌کنند. در چنین صورتی هرگز موفق نمی‌شوند و ناامیدتر می‌شوند. برای اینکار یکبار اراده کنید و برای همیشه آن را کنار بگذارید. شما پیروز خواهید شد به شرطی که بدانید چه باید بکنید.
 

علت کمروئی خود را شناسایی کنید.

افراد مختلف بنا به دلایل مختلف از خود کمروئی نشان می‌دهند و هر چند در اکثر موارد علت یا علت‌های مشترکی بین افراد کمرو وجود دارد، اما غالبا تفاوت‌هایی نیز مشاهده می‌شود. برخی از افراد فاقد مهارت‌های اجتماعی هستند. آنها شاید ندانند که در یک موقعیت اجتماعی چگونه باید رفتار کنند. چگونه با یک غریبه سر صحبت را باز کنند و چگونه این رابطه را حفظ کنند. برخی از افراد رفتارهای کمروئی را از یک الگو در دوران کودکی آموخته‌اند. می‌دانیم که بسیاری از رفتارهای ما در کودکی و با مشاهده رفتارهای پدر و مادر و اطرافیان شکل می‌گیرد. برخی افراد به دلیل تجاربی که داشته‌اند ممکن است اعتماد به نفس‌شان آسیب دیده باشد. خود را از یک جنبه یا جنبه متعدد دارای ضعف گمان کنند و چنین طرز تفکری عملکرد آنها را در روابطشان مختل سازد. از اینرو لازم است این افراد شناسائی کنند که چه عواملی موجب رفتارهای کمروئی در آنها شده است. و بعد از شناسایی علل اقدام به رفع علائم کمروئی بکنند.

خود را شناسایی کنید.

هر چند به نظر می‌رسد تمام افراد به طریقی خود را می‌شناسند، اما نوع شناختی که افراد از خود دارند نیز متفاوت است. از برخی افراد اگر بخواهیم صادقانه به سوال من کیستم پاسخ دهند، مجموعه‌ای از ویژگی‌های مثبت و منفی را برخواهند شمرد. عده‌ای از افراد در طرح این ویژگی‌ها بطور مشخص و واضحی از جنبه‌های مثبت شخصیت خود و توانایی‌هایی که دارند، علایقی که دارند، موفقیت‌ها و پیروزی‌های خود صحبت می‌کنند. در مقابل افرادی هستند که کمتر از توانایی‌ها ، استعدادها و پیروزی‌های خود صحبت می‌کنند. اغلب از مشکلاتی که دارند، از ضعف‌هایی که رنج می‌برند و از شکستها و تجارب ناراحت‌کننده خود صحبت می‌کنند. افراد کمرو معمولا از این دسته هستند و بر ضعف‌ها و مشکلات خود بیش از حد مناسب تاکید دارند و به این ترتیب توانایی خود را در روابط اجتماعی تحت تاثیر این برداشت‌هایی که از خود دارند قرار می‌‌دهند.ممکن است یک فرد کمرو از جنبه‌های مختلف خود را واجد توانایی و استعداد و پیروزی بداند، ولی تنها از لحاظ اداره و مدیریت روابط اجتماعی احساس ضعف نماید و به این ترتیب در این روابط دچار مشکل شود. بر این اساس لازم است برای رفع این مشکل فرد خود ویژگی‌ها و مشکلات خود را نیز شناسایی کنند. در چه جنبه‌هایی موفق و تواناست و در چه جنبه‌هایی دچار ضعف و مشکل است؟ این جنبه‌ها چه سهمی در زندگی او دارند؟ آیا به اندازه‌ای مهم هستند که اجازه دهیم توانایی‌های دیگر ما را تحت‌الشعاع قرار داده و با شکست مواجه سازند؟ اینها سوالاتی است که لازم است یک فرد کمرو به آنها پاسخ دهد و بر اساس پاسخ‌های خود خط مشی مفیدی برای رفع مشکل خود مهیا سازد.

مشکلات و ضعف‌های خود را مرتفع سازید.

انسان مجبور است با توانایی‌ها و مشکلاتی که دارد، تمام عمر را سر کند. بسیاری از مسائل و مشکلات انسان بدون اینکه به اختیار او باشند بوجود می‌آیند. ولی اینکه فرد چگونه برخوردی با آنها داشته باشد تحت اختیار اوست. افراد مختلف واکنش‌های مختلفی از خود نشان می‌دهند. برخی افراد حتی در مقابل بزرگترین مشکلات استقلال و تسلط خود را بر مشکل از دست نمی‌دهند. آنها خود را افرادی مسلط و قادر به کنترل و اداره مشکل می‌دانند در مقابل افرادی هستند که حتی در مقابل کوچکترین ناملایمات و مشکلات تسلط کنترل خود را از دست می‌دهند. دچار ناامیدی می‌شوند و از این مساله غافل می‌شوند که می‌توانند با استفاده از راهکارهایی مشکل را حل کرده و خود را از وضعیت ناگوار پیش آمده رها سازند. خیلی از مشکلات زندگی به آن اندازه بزرگ و حل ناشدنی نیستند که مجبور شویم تمام عمر آنها را در کنار خود بپذیریم و شاهد آثار نامطلوب آنها در زندگی خود باشیم. بهتر است در کنار شناختی که از ویژگی‌ها و توانایی‌های خود و مشکلات خود به دست می‌آوریم، به دنبال پیدا کردن راه‌حل‌های مشکلات نیز باشیم. به این ترتیب بسیاری از مسائل دیگر ما حل خواهند شد بدون اینکه آثار منفی و ناگواری بر زندگی ما داشته باشند.

راه کنار آمدن با مشکلات لاینحل را پیدا کنیم.

مشکلات زیادی در مسیر زندگی انسان پیش می‌آید که همه قابل حل نیستند. برخی از این مشکلات بسیار بزرگ‌تر و عظیم‌تر از آن هستند که قابل حل باشند. مثل فردی که بینائی خود را به صورت غیر قابل برگشتی از دست می‌دهد. یاد بگیریم که همیشه راهی وجود دارد که بتوانیم زندگی خود را در کنار این مشکل به خوبی و خوشی پیش ببریم به شرط آنکه باور داشته باشیم چشمان ما همه زندگی ما نیستند، هر چند بخش مهمی از آن هستند. بنابراین افراد کمروئی که با این قبیل مشکلات درگیر هستند که موجب کمروئی آنها شده است. مثل ویژگی‌های بدنی و ظاهری که آنها را در روابط اجتماعی دچار ضعف و شرمساری می‌سازد بهتر است محاسبه‌ای انجام دهند و تاثیر جنبه‌های مختلف بدنی ، فکری و روانی ، خانوادگی و... و درصد اهمیت آنها را در زندگی مشخص کنند و این نکته را نیز مشخص کنند که از دست رفتن هر یک از این جنبه‌ها چه تاثیری می‌تواند در مابقی جنبه‌های زندگی آنها داشته باشد. مثلا فردی که از وضعیت چهره خود راضی نیست و این مساله کمروئی او را موجب شده است ، در مقایسه یا سایر جنبه‌های بدنی ، فکری و... این یک جنبه چه سهمی دارد؟ آیا اگر به نظرش سهم این جنبه بسیار بزرگ می‌نماید، چه حد به واقعی بودن آن اعتقاد و چه میزان از بزرگ‌نمایی آن کاذب است.

مهارت‌های اجتماعی را یاد بگیریم.

برخی از افراد تنها در زمینه روابط و مهارت‌های اجتماعی احساس ضعف می‌کنند و برخی دیگر به دلیل مسائلی که داشته‌اند در این زمینه مشکل پیدا کرده‌اند. در هر حال هر دو دسته باید به فکر یادگیری این مهارت‌ها باشند. برای اینکار از مشاهده افرادی که کمرو به نظر نمی‌رسند، شروع کنید. آنها چگونه رفتار می‌کنند، چگونه صحبت می‌کنند. چگونه راه می‌روند، سعی کنید برخی از رفتارهای آنها را تقلید کنید. اساس رفتارهای آنها اعتماد به نفس و قدرتمند به نظر رسیدن است. برای ارسال این پیام در رفتارهای خود دست به کار شوید و مدتی این نقش را تمرین کنید. می توانید از راههای دیگری با ویژگی افرادی که در روابط اجتماعی خود راحت هستند آشنا شوید و آنها را بکار ببندید.

سخن آخر

کمروئی یکی از مشکلاتی است که علاوه بر اینکه خود یک مساله است، مسائل دیگری را برای فرد به وجود می‌آورد و ممکن است بسیاری از توانایی‌های فرد را تحت‌الشعاع خود قرار دهد و او را از داشتن یک زندگی خوب و موفق محروم سازد. برای رفع کمرویی هیچ وقت دیر نیست. هر لحظه شروع کنید پیروزی خود را رقم زده‌اید.

مشاهده متن کامل من کمرو نیستم

هوش عاطفی

مقدمه

امروزه روانشناسان علاوه بر توجهی که به تفاوت افراد از لحاظ هوش علمی دارند، هوش عاطفی را نیز به عنوان یک تفاوت عمده بین شخصیت‌های مختلف قلمداد می‌کنند. بطوری که افراد مختلف ممکن است از لحاظ میزان بهره هوشی عاطفی متفاوت از یکدیگر باشند و این تفاوت به شیوه‌های گوناگون در زندگی آنها نمود پیدا کند. کارکردها و عملکردهای افراد به دلیل داشتن درجه هوش عاطفی متفاوت بوده و کل زندگی آنها را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد.

هوش عاطفی چیست؟

هوش عاطفی ، شیوه برخورد فرد با مسائل و فراز نشیب‌های زندگی را نشان می‌دهد. به عبارتی هوش عاطفی مجموعه‌ای ازخصوصیات شخصیتی است که در سرنوشت و سبک زندگی فرد موثر است. این خصوصیات شخصیتی موجب می‌شود که فرد از شیوه‌های مناسب برای گذران زندگی و مراحل آن استفاده می‌کند. این افراد رضایت از زندگی بیشتری دارند، شاداب‌تر هستند. ارتباط بهتری با اطرافیان برقرار می‌کنند و قدرت سازش بیشتری با مشکلات عاطفی و هیجانی دارند. از زندگی عاطفی غنی و سرشاری برخوردار هستند. دلسوز و پرملاحظه هستند. مسئولیت پذیری بیشتری دارند. در مورد خود برداشت و نگرش مثبتی دارند. با خود راحت هستند و بیشتر از افراد دیگر پذیرای تجارب احساسی و هیجانی هستند.

هوش عاطفی و هوش علمی یا (IR)

میزان بهره هوشی افراد نمی‌تواند نشانگر زندگی آنها و میزان رضایت آنها از زندگی باشد. بطوری که نمی‌توان گفت افرادی که از IR بالاتری بهره‌مند هستند حتی در زمینه روابط اجتماعی ، زندگی عاطفی و... نیز عملکرد بهتری دارند. بنابراین IR بالا و به تبع آن تحصیلات بالا و موقعیت شغلی خوب نمی‌تواند موفقیت فرد را در زندگی تضمین کند، مگر اینکه فرد از لحاظ هوش عاطفی نیز نمره بالاتری کسب کند. بهره هوشی یا IR افراد هیچگونه اطلاعی در این باره نمی‌دهد که افراد در فراز و نشیب زندگی چگونه عمل خواهند کرد و مساله همین جاست. هوش و استعداد تحصیلی هیچگونه آمادگی و مهارتی برای جدال با ناملایمات زندگی یا استفاده از فرصت‌های مطلوب به دست نمی‌دهد. با این حال در مدارس و دوره های آموزشی با اینکه هدف فراهم ساختن آمادگی فردبرای ورود به زندگی موفق و رضایت بخش است تاکید علاوه هوشی علمی است تا هوش عاطفی. احساسات و عواطف انسان نیز همچون عملکرد منطقی فرد در مسائل هوشی دارای اصول و فنونی است که افراد مختلف از این لحاظ با یکدیگر تفاوت دارند. همانگونه که دو فرد ممکن است در یک مساله هوشی عملکردهای متفاوت داشته باشند، از لحاظ هوش عاطفی نیز با یکدیگر تفاوت دارند. تفاوت آنها در هوش عاطفی مواجه با مسائل زندگی عملکردهای متفاوتی را در آنها موجب خواهد شد.

هوش عاطفی و شناخت احساسات خود

خودآگاهی و شناسائی نوع و شدت احساسات خود بخش مهمی از هوش عاطفی است. فردی که احساسات خود را به راحتی شناسایی می‌کند، واکنش سریع‌تری در برخورد با مسائل دارد. به عبارتی قدم اول در ارائه و استفاده از راهکارها برای مسائل زندگی شناسایی احساسات است. در اغلب مسائل زندگی احساسات و عواطف ما دخیل هستند. بنابراین هوش عاطفی عمدتا با این مسائل درگیر است. و بخشی از آن که شناسایی نوع و شدت احساسات را بر عهده دارد، اولین مراحل را برای آماده شدن فرد برای اجرای مراحل بعدی طی می‌کند. تا زمانیکه فرد با تاخیر و با مشکل از احساسات خود سر در می‌آورد، امکان اداره و کنترل این احساسات نیز در او با تاخیر همراه خواهد بود. سرعت عمل در اجرای این مراحل بالا بودن هوش عاطفی فرد را نشان می‌دهد.

هوش عاطفی و کنترل احساسات

افرادی که هوش عاطفی بالاتری دارند، راحت‌تر از دیگر افراد احساسات خود را کنترل می‌کنند. قدرت بیشتری برای تحت اختیار درآوردن عواطف خود دارند و اجازه نمی‌دهند عواطف آنها بیش از حد لازم و در سطح افراطی عمل کند یا پسروی عاطفی داشته باشند. آنها برای کنترل احساسات خود شگردها و مهارت‌های زیادی را می‌دانند و در اکثر موارد با سرعت عمل از این مهارت‌ها و شگردها استفاده می‌کنند. آنها را به راحتی خشم خود را کنترل کرده و آنرا در مسیر درست برای تخلیه و رسیدن به نتیجه مناسب هدایت می‌کند. زود و نابهنگام مضطرب نمی‌شوند و در این موارد می‌دانند که چگونه باید آرامش خود را حفظ کنند.

هوش عاطفی و شناخت احساس دیگران

افرادی که از هوش عاطفی بالایی برخوردارند، علاوه بر اینکه احساسات خود را به خوبی می‌شناسند در شناخت احساسات دیگران نیز عملکرد خوبی دارند. این مهارت موجب می‌شود که فرد بتواند دیدگاه و نظر افراد دیگر را از لحاظ احساسی درک کند و به عبارتی بتواند خود را به جای او بگذارد. داشتن چنین مهارتی موجب می‌شود که فرد بتواند روابط خود را به بهترین وجهی اداره کرده و سازمان دهد.

هوش عاطفی و روابط اجتماعی

افرادی که از هوش عاطفی بالاتری برخوردارند، از لحاظ روابط اجتماعی بسیار موفق هستند. آنها به راحتی روابط خود را برقرار می کنند، می‌توانند با مهارت‌هایی که دارند، این روابط را حفظ کرده و تحکیم بخشند. آنها در روابط خود راحت، فاقد اضطراب و خونگرم عمل می‌کنند و دیگران را نیز به راحتی می‌پذیرند. افراد دیگر در ارتباط با این افراد احساس راحتی و آرامش می‌کنند و معمولا تمایل بیشتری برای ادامه ارتباط با این افراد دارند. در حالی که افرادی ‌که دارای هوش عاطفی پائین‌تری هستند، در روابط ، سرد و خشک ارزیابی می‌شوند و اغلب روابط آنها در همان مراحل اولیه با شکست مواجه می‌شود.

سخن آخر

هوش عاطفی کاربردهای زیادی برای رضایت بخش‌تر کردن زندگی افراد دارد. بطوری که تحقیقات نشان می‌دهد رضایت از زندگی در افراد با هوش عاطفی بالا بیشتر است. هوش عاطفی پائین در اغلب موارد ریشه اصلی مشکلاتی است که برای فرد پیش می‌آید. ناتوانی در برقراری روابط اجتماعی ، پیوند زناشوئی مناسب ، سلامت روانی در معرض خطر و... از جمله این مشکلات هستند.

مشاهده متن کامل هوش عاطفی

تیپ های شخصیتی:

مقدمه

مفهوم تیپ مستقیما از مفهوم یرسونا یعنی ماسک مشتق می‌شود. در تئاتر قدیم ، تعداد محدودی نقش وجود داشت، هر نقش از روی ماسک قابل شناسایی بود و هر ماسک رفتار خاصی ایجاب می‌کرد و در حقیقت نمونه‌ای از آن بود. بنابراین ، می‌توان گفت که تیپ یعنی مجموعه شیوه‌های واکنش یا مجموعه ساخت شخصیت هدف از تشخیص تیپ‌های شخصیتی یا طبقه‌بندی انواع مختلف شخصیت‌ها این است که ویژگی‌های جسمی و روانی انسانها ، مخصوصا رابطه آنها ، مورد مطالعه قرار گیرد. نقطه شروع این طبقه‌بندی‌ها در بعضی موارد بر مشاهده افراد بیمار ، مثل طبقه‌بندی کرچهر و در برخی موارد دیگر بر مشاهده افراد سالم مثل طبقه‌بندی شلدن استوار است. در طبقه‌بندی افراد ، بر اساس مشاهده بیماران فرض بر این است که بیماری ، شخصیت را از حالت طبیعی منحرف می‌کند و امکان انجام دادن مشاهدات متعدد و متفاوتی را فراهم می‌آورد. تا به حال طبقه‌بندی‌های متعددی از شخصیت به عمل آمده است که به چند مورد از آنها اشاره می‌کنیم.

طبقه‌بندی کرچهر

کرچهر ، اساس طبقه‌بندی خود را بر مشاهده موارد بیماری بنا نهاده است. او انسان‌ها را در مجموع به سه طبقه اصلی و به ترتیب زیر تقسیم می‌کند:

طبقه پیک نیک

افرادی که در این طبقه جای می‌گیرند، از نظر جسمی چاق هستند و قد آنها کوتاه است و سینه و شکمشان نسبت به سایر قسمت‌های بدن رشد بیشتری دارد. صورت آنها پهن است، گردن آنها کوتاه و کلفت و پوست بدنشان تمایل به سرخی دارد. از نظر خلق ، خوش برخورد ، خوش گذران ، شوخ طبع و خوش خوراک هستند، به همه چیز با نظر خوش بینانه نگاه می‌کنند و ظاهر و باطن یکسانی دارند. زود به دیگران دل می‌بندند و زود هم از آنها دل می‌کنند. این افراد در مجموع برون گرا هستند و در مسائل عقلی و منطقی زیاد عمق ندارند. از نظر جسمی استعداد چاقی دارند، از نظر منش ، ادواری هستند، یعنی خلق آنها بطور متناوب تغییر می‌کند و از نظر بیماری آمادگی ابتلا به سایکومانیک – دیرسیور را دارند.

طبقه لپتوزوم یا استینک

این گروه افراد اندامی دراز و باریک دارند، رشد بدنشان ، برخلاف تیپ پیک نیک عمودی است. قفسه سینه آنها باریک و مسطح است. استخوان‌های آنها برجسته ، دنده‌ها از زیر پوست نمایان با شکم فرو رفته ، صورت لاغر و دست و پایشان دراز است. از نظر خلق ، دیرجوش ، گوشه‌گیر و خیالباف هستند، کنایه‌آمیز و نیش‌دار سخن می‌گویند. به عالم خارج کمتر توجه می‌کنند. بیشتر در خود فرو می‌روند و به درون‌گرایی تمایل دارند. این افراد خیلی دیر با دیگران دوست می‌شوند و در عوض خیلی دیر هم دوستی‌های خود را بهم می‌زنند. افراد کینه‌توز و بدبین هستند. از نظر فعالیت‌های علمی نیروی قوی و ادراکی عمیق دارند. بیش از اندازه حساس‌اند و آمادگی مبتلا شدن به اسکیزوفرنی را دارند.

طبقه آتلیتک

این طبقه از انسان‌ها ، از نظر جسم ، استخوان بندی بسیار محکم و عضلات بسیار نیرومند دارند، سینه آنها پهن و قد آنها نسبتا بلند است. از نظر خلق ، به فعالیت‌های بدنی ، ورزش ، کوه نوردی ، شرکت در مسابقات ورزشی و مخصوصا موفقیت در آنها علاقه زیادی دارند. این افراد از خطر نمی‌ترسند، پرخاشگر ، زورگو و ریاست طلب هستند، برخلاف تیپ لپتوزوم در مقابل مسائل مختلف حساسیت زیادی نشان نمی‌دهند، کمتر شوخی می‌کنند و سعی می‌کنند بیشتر جدی باشند، آمادگی مبتلا شدن به بیماری صرع را دارند.

طبقه‌بندی شلدن

طبقه‌بندی شلدن ، از مشاهده افراد طبیعی بوجود آمده و بر فرضیه جنین‌شناسی استوار است. این طبقه‌بندی در شکل ظاهری بدن سه بعد تشخیص می‌دهد که از رشد سه لایه جنین یعنی اندودرم ، مزودرم و اکتودرم ، پدید می‌آیند. اولین اقدام شلدن این بود که از صدها جوان برهنه در سه حالت مختلف (جلو ، عقب و پهلو) عکس گرفت. هزاران عکس بدست آمده را چند بار طبقه‌بندی کرد و آخرالامر به این نتیجه رسید که ناحیه شکم ، اعضای درونی (معده ، قلب ، ششها، در بعضی از آنها کوچک و در بعضی دیگر بزرگ است. بقیه افراد بین این دو حد افراط و تفریط قرار دارند. چون این ناحیه از بدن از رشد لایه آندودرم جنین بوجود می‌آید، این تیپ افراد را اندومورف نامید. از لحاظ عضلانی بودن و استحکام استخوان‌ها نیز شلدن تفاوت‌هایی بین افراد دید. او متوجه شد که از این نظر نیز می‌تواند افراد را طبقه‌بندی کند. بدین ترتیب که در یک طرف کسانی را قرار دهد که کاملا عضلانی هستند در طرف دیگر کسانی را جای دهد که عضلات بسیار ضعیفی دارند و بقیه را بین دو حد توزیع کند. چون عضلات از رشد لایه مزودرم جنین بوجود می آیند، این تیپ افراد مزومورف نامیده شدند. از لحاظ ساختمان اعصاب نیز بین آزمودنی‌ها تفاوت‌های فاحشی دیده شد. افراد این گروه نیز می‌توانستند روی یک مقیاس قرار گیرند. چون اعصاب از رشد لایه اکتودرم جنین بوجود می‌آید، شلدن این گروه افراد را اکتومورف نامید.

آیا طبقه‌بندی تیپ‌های شخصیتی شلدون و کرچهر متفاوت از هم است؟

با کمی دقت معلوم می‌شود که طبقه‌بندی کرچهر با طبقه‌بندی شلدن مطابقت کامل دارد. آندومورف با پیک نیک ، مزومورف با آتلتیک و اکتومورف با لپتوزم یا استنیک شلدن هر یک از ویژگی‌ها را به عنوان یک صفت در نظر گرفت و به آن بر حسب درجه شدت ، بین 1 تا 7 نمره داد. بنابراین در طبقه‌بندی شلدن ، شکل ظاهری هر فرد به کمک یک عدد سه رقمی نشان داده است. رقم سمت راست وضعیت او را از نظر آندومورفی ، رقم وسط وضعیت او را از نظر مزومورفی و بالاخره رقم سمت راست ، شکل ظاهری او را از نظر اکتومورفی نشان می‌دهد. مثلا اگر به کسی نمره 426 داده شود مفهومش این خواهد بود که از نظر آندومورفی در حد متوسط ، از نظر مزومورفی و از نظر اکتودرمی قوی است.

طبقه‌بندی شخصیت افراد با توجه به صفات

اقدام دوم شلدن این بود که در مورد ویژگی‌های روانی و صفت شخصیتی افرادی که آنها را از نظر شکل ظاهری بدن طبقه‌بندی کرده بودند، به تحقیق پرداخت. برای این کار ابتدا صدها عبارت را ، که برای توصیف شخصیت به کار می‌رفت، جمع آوری کرد. از میان صفات جمع آوری شده، شصت صفت را انتخاب کرد و به افراد مورد مطالعه خود (دانشجویان دانشگاه‌ها) از نظر این شصت صفت ، نمره داد. بررسی آماری نمرات به دست آمده نشان داد که این شصت صفت در سه گروه ، طبقه‌بندی می‌شوند (در هر گروه بیست صفت). گروه اول را ویسرتونی نامید، زیرا همه بیست صفتی که زیر این عنوان قرار داشتندt به نوعی با خوشخوری ، خوش زیستی ، لذت طلبی و شادکامی ارتباط داشتند. گروه دوم صفات سوماتوتوتی نامیده شد، زیرا این صفات به فعالیت بدنی ، حرکات ، رقابت ، پرخاشگری ابراز شخصیت و فعالیت مربوط می‌شد و بالاخره ، گروه سوم صفات ، سر برو تونی نام گرفت. زیرا صفاتی که در این گروه جای می‌گرفتند به نحوی با تفکر ، درون‌گرایی ، انزوا طلبی ، حساسیت زیاد ، خودخوری و نگرانی ارتباط پیدا می‌کردند. شلدن در این خصوص نیز به آزمودنی‌های خود نمره داد. به این ترتیب که اگر صفتی در یک آزمودنی به حداکثر خود می‌رسید، به او نمره 7 می‌داد. مثلا اگر فردی 711 می‌گرفت، مفهومش این بود که از نظر وسیرتونی (خوش زیستی) بسیار خوب و از نظر سوماتوتونی (علاقه‌مندی به فعالیت‌های بدنی) و سر بروتونی (متفکر و حساس بودن) ضعیف است. سومین و آخرین کار شلدن این بود که دریابد آیا بین تن و روان ، یعنی بین ویژگی‌های جسمی و ویژگی‌های روانی هم‌بستگی وجود دارد؟ به عبارت دیگر آیا می‌توان از روی شکل ظاهری افراد رفتار آنها را پیش‌بینی کرد؟ برای بررسی این مسئله شلدن ، به کمک همکاران خود ، به گروهی از دانشجویان هم از نظر ویژگی‌های جسمی و هم از نظر ویژگی‌های روانی ، به صورتی که در بالا گفتیم ، نمره داد و همبستگی‌های موجود بین نمرات را محاسبه کرد و معلوم شد که:
  • بین آندومومورفی و وسیرتونی ، بین مزومورفی و سوماتوتونی بین اکتومورفی و سربروتونی همبستگی بالا وجود دارد. بنابراین ، می‌توان نتیجه گرفت که افراد آندومورف یعنی کسانی که در آنها ناحیه شکم و اعضای داخلی آن رشد بیشتری دارد، از نظر خلق افرادی هستند که از خوش خوری ، خوش زیستی ، لذت طلبی و شادکامی پیروی می‌کنند.
  • افراد مزومورف یعنی کسانی که عضلانی و درشت استخوان هستند، به فعالیت‌های بدنی ، تحرک ، پرخاشگری رقابت و ریاست علاقه زیادی دارند.
  • افراد اکتومورف ، یعنی آنهایی که لاغر اندام هستند و ساختمان عصبی قوی دارند، به انزوا طلبی ، درون گرایی حساسیت زیاد ، خودخوری و تفکر تمایل نشان می‌دهند.

نتیجه بحث

طبقه‌بندی شلدن از پایه‌های تجربی دقیق‌تری برخوردار است و نتایج قابل اطمینان‌تری فراهم می‌آورد. با وجود این طبقه‌بندی شلدن نیز از طرف سایر پژوهشگران مورد انتقاد قرار گرفته است. از جمله اینکه: طبقه‌بندی‌ها در هر دو مورد (جسمی و روانی) ، از سه گروه تجاوز نمی‌کرد، در هر دو مورد نمره گذاری‌ها تنها بین 1 تا 7 متغیر بود و مهمتر از همه اینکه در هر دو مورد ، آزمایشگران افراد واحدی بودند. یعنی آزمودنی‌ها تنها توسط یک گروه معین از پژوهشگران تحت آزمایش‌های جسمی و روانی قرار گرفته بودند. بدیهی است که در چنین شرایطی ، ارزشیابی‌های بعدی تحت تاثیر ارزشیابی‌های قبلای قرار می‌گیرد. در این گونه موارد اولا باید صفات جسمی توسط یک گروه و صفات روانی توسط گروه دیگری از پژوهشگران مورد بررسی قرار گیرد، ثانیا از ابزارهای عینی (مثلا آزمون‌های روانی) استفاده شود تا از نظر شخصی آزمایشگران ، ارزشیابی آنها تحت تاثیر قرار ندهد. روانشناسان علاوه بر شناختن شخصیت انسانها سعی کرده‌اند آن را ارزشیابی هم بکنند، ارزشیابی شخصیت از این نظر حائز اهمیت است که می‌توان از وجود افراد در موقعیت‌های مناسب استفاده کرد.

مشاهده متن کامل تیپ های شخصیتی:

کنترل خشم

مقدمه

همه ما با حالت روحی خشم آشنا هستیم و در زندگی بارها آن را تجربه کرده‌ایم. خشم نوعی هیجان روحی است که اغلب بر اثر واکنش شخص نسبت به رفتار ناشایست دیگران بروز می‌کند. خشم می‌تواند یک رنجش و ناراحتی زودگذر باشد و یا یک عصبانیت تمام عیار ، در هر حال پدیده‌ای کاملا طبیعی است و مانند سایر احساسات نشانه سلامت و تندرستی و عواطف انسانی می‌باشد، اما هنگامی که از کنترل خارج شود، می‌تواند به یک حس مخرب و ویرانگر تبدیل شود و پیامدهای ناگوار در محیط کار، روابط شخصی و در تمامی عرصه‌های زندگی شما بوجود آورد.

خشم و حس خودبزرگ بینی

همچنین خشم می‌تواند حس خود بزرگ بینی را در شما زنده کند و زودتر ازآنچه تصور می‌کنید به سلامت شما آسیب می‌رساند. متاسفانه خشم برای شما مانند همدم همیشگی است که تمام عمر همراهتان خواهد بود و با هر طغیانی ، فشار خونتان را به مقدار قابل توجهی بالا خواهد برد و این تنها یکی از پیامدهای زیانبار خشم بر تندرستی شما است. افزون بر این باید بدانید که خشم و عصبانیت همچون زهری است که دائما به درون شما می‌ریزد. حال ممکن است این سوال در ذهن شما متبادر شود که خشم چیست؟ و چگونه می‌توانید از دست این پدیده رنج آفرین رهایی یابید؟

خشم چیست؟

خشم یک نوع احساس است که همواره بین دو حالت متغیر است. خشم می‌تواند عصبانیت و ناراحتی جزئی و یا در نوع حاد آن ، واکنشی جنون‌آمیز باشد. طبق نظر دکتر چارلز اسپیلبرگر ، خشم نیز احساسی نظیر سایر احساسات انسان است که با ویژگی‌های روانشناسی اشخاص تغییر می‌کند. هنگامی که عصبانی می‌شوید آثار فیزیولوژیک خشم در بدن ظاهر می‌شود، ضربان قلب و فشار خونتان بالا می‌رود و میزان ترشح هورمون‌ها نیز افزایش می‌یابد. عصبانیت می‌تواند به دلیل حوادث و رویدادهای بیرونی و یا تغییرات درونی باشد. ممکن است شما از شخص خاصی مانند همکاران ، اعضاء خانواده و یا رئیس خود رنجیده باشید و رفتار آن‌ها باعث عصبانیت شما شده باشد و یا ترافیک و شلوغی شهر شما را خشمگین کند. فکر کردن و نگرانی در مورد مسائل و مشکلات روزمره و یا به یادآوردن وقایعی که قبلا باعث خشم و ناراحتی شما شده‌اند نیز از عواملی هستند که می‌توانند خشم شما را برانگیزند. بیان کردن خشم ، صحبت کردن پرخاشگرانه و عکس‌العمل تند و خشن حالتی غریزی است که اکثر ما هنگامی که خشمگین می‌شویم، از خود بروز می‌دهیم. خشم عکس‌العمل طبیعی در برابر تهدید ، خطر و ... است که به ما این اجازه را می‌دهد که در شرایط بحرانی از خود دفاع کنیم. بنابراین عصبانیت برای بقا و پایداری انسان‌ها ضروری و اجتناب ناپذیر است، ولی نباید فراموش کرد که برخورد فیزیکی با افراد و مواردی که ما را خشمگین می‌کنند، از لحاظ قانونی و معیارهای اجتماعی ناهنجار تلقی می‌گردد و پیامدهائی منفی خواهد داشت.

سه روش مهم برای برطرف کردن منطقی خشم

سه روش مهم برای برطرف کردن منطقی خشم وجود دارد:

ابراز کردن

ابراز کردن خشم به این معناست که در بیان خشم خود جسور و منطقی باشید نه پرخاشگر ، این روش منطقی‌ترین راهکار برای ابراز خشم است. شما باید یاد بگیرید که چگونه رفع اتهام کنید و خود را تبرئه نمائید و چگونه به این هدف بدون صدمه زدن به دیگران برسید. جسور بودن به این معنی نیست که قلدر باشید و به دیگران زور بگویید، بلکه به این معنی است که برای خودتان و دیگران ارزش قائل باشید و با احترام رفتار کنید و مشکلات‌تان را از راه منطقی حل کنید.

سرکوب کردن

سرکوب کردن خشم راه حل دیگری است برای مهار عصبانیت و سرکوب خشم و جهت دادن و تبدیل آن به رفتارهای دیگر. راهکار آن هم به این صورت است که هنگامی که خشمگین می‌شوید، در مورد موضوعی که باعث خشم شما شده است، فکر نکنید و بجای آن به چیزهایی خوب و مثبت بیاندیشید. هدف از این روش ، مهار خشم شما و تبدیل آن به رفتارهای سازنده است. اما پیامد منفی این روش ، این است که اگر عصبانیت خود را ابراز نکنید، خشم فرو‌خورده در درون شما باقی می‌ماند و این خشم درونی می‌تواند باعث افزایش فشار خون و یا افسردگی شما شود. از این رو ، بیان نکردن خشم می‌تواند مشکلات دیگری را به وجود آورد. افرادی که خشم خود را ابراز نمی‌کنند، نسبت به همه چیز بدبین هستند و با دیگران رفتاری پر از کینه و خصمانه دارند. آنها مرتب دیگران را تحقیر می‌کنند و همه چیز را مورد انتقاد قرار می‌دهند و معمولا در روابط خود با دیگران دچار مشکل هستند و کمتر رابطه‌ای موفق دارند.

آرام کردن

در نهایت سومین راهکار فرو نشاندن خشم مرحله آرام کردن آن است. در این حالت با جملات و واژه‌های تسکین دهنده خود را آرام کنید. بنابر این می‌توان چنین نتیجه گرفت که شما نه تنها در قبال اعمال ظاهری خود مسئول هستید، بلکه روحیات درونی خود را هم باید پرورش دهید. پس بکوشید به هنگام خشم خود را تسکین دهید و احساسات خود را مهار کنید. کنترل خشم این امتیاز را دارد که احساسات ناشی از خشم و هم تحریکات جسمانی که خشم باعث به وجود آمدن آنها می‌شود، کاهش می‌یابد. بی‌تردید نمی‌توان پیشاپیش حوادثی را که باعث خشم می‌شوند، از سر راه برداشت و یا از روبه‌رو شدن با آنها اجتناب نمود، شاید نتوانیم آنها را تغییر دهیم، اما می‌توانیم بیاموزیم که چگونه واکنش‌های خود را کنترل کنیم.

مشاهده متن کامل کنترل خشم